در سال های گذشته هیچ چیز به اندازه جنگ با تروریسم، حقوق بشر را به چالش نکشیده است. (کارگری،۱۳۹۰)

می توان اولین تاثیر تروریسم را بر حقوق اولیه انسانها جستجو کرد این حقوق در روزگار ما به عنوان حقوق بشر نام برده می شود. بیشترین تاثیر را از تروریسم و خشونتهای اینچنینی گرفته است. تروریسم به عنوان اقدامات مخل امنیت مشکل دیرینه ای است که همیشه همراه بشر بوده است. (کارگری، ۱۳۹۰) اعمال خشونت و زور، تعقیب اهداف سیاسی، ایجاد وحشت و ترس، تهدید واکنش های پیش دستانه آماج خشونت و سازمان یافتگی خشونت از ویژگی های تروریسم است. (توکلی، ۱۳۹۱) تروریست ها به دنبال اثبات حقانیت خود به هر شکل ممکن می باشد و زمانی که نمی توانند از راه های مسالمت آمیز به اهداف خود برسند دست به اقدامات خشونت بار می زند و این اقدامات در اولین شکل حقوق اولیه انسانی در یک جامعه را زیر پا می گذارند و دولت هایی که قربانی تروریسم هستند و در مراحل مقابله با تروریسم نیز در بعضی مواقع خود ناقض حقوق اولیه شهروندان می شوند. تروریسم در تقابل با حقوق بشر است اگرچه برخی دولتها با توجیه مبارزه با تروریسم، حقوق بشر را نقض می نماید. (کارگری، ۱۳۹۰)

از زمان ظهور تروریسم تا به حال، همواره این عمل مورد نکوهش بوده و مذموم دانسته شده است که یکی از علل آن، تعرض تروریسم به حقوق اساسی بشر است.

تروریسم به دو صورت بر حقوق بشر تاثیر مستقیم دارد: اولاً عمل تروریستی بر دخالت آشکار در حقوق اساسی بزه دیدگان است. به طور خاص اقدامات تروریستی حق بر حیات و تمامیت جسمانی و روانی را تحت تاثیر قرار می دهد؛ ثانیاً واکنش دولتها به عمل تروریستی و یا به یک تهدید تروریستی به نحو اجتناب ناپذیری با حقوق اساسی شهروندان در تضاد است.

در دوران جدید با وقوع حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، جهان در مسیر تازه ای در راستای مبارزه با تروریسم قرار گرفت. به رغم همه ی تردید هایی که در مورد این حوادث وجود دارد و بدون توجه به بزرگ نمایی های سیاسی و رسانه ای صورت گرفته، حادثه ی یازدهم سپتامبر، یکی از بزرگ ترین تعرض ها به هنجارهای اساسی حقوق بشر بود. (کارگری، ۱۳۹۰)

حقوق بشر در ساده ترین و کوتاه ترین عبارت «حقوقی است که هر فرد به خاطر انسان بودن، دارا می باشد». اساس و پایه حقوق اصل «تساوی» است. زیرا تمام انسانها همانند یکدیگر از مرتبه انسانی برخوردارند، علاوه بر این نمی توان افراد را از هیچ یک از این حقوق محروم کرد، زیرا انسانها هر چقدر هم غیر انسانی رفتار کنند باز هم نوعاً انسان هستند. (خداوردی، ۱۳۸۶)

حقوق بشر از مفاهیمی است که پس از جنگ جهانی دوم چنان سرعت و قدرتی گرفت که کمتر کسی در راستای مخالفت با آن سخنی گفته است، به گونه ای که در حال حاضر، انکار حقوق بشر نشانگر تحجر بوده و موجب طرد از جهان مدرن تلقی می شود. در واقع به چالش کشیدن آن، قدرتی در حد خود آن می خواهد که در حال حاضر این قدرت تنها در اختیار خود آن است.

اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ در سازمان ملل متحد به تصویب کشورهای عضو رسید و به عنوان یکی از مظاهر مدرنیسم شناخته می شود؛ دوره ای که به دوره ی روشنگری معروف شده است. اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، مبتکر حقوق بشر نبود، بلکه ادیان الهی و به ویژه اسلام، نخستین اعلامیه های حقوق بشر را در بر داشته و فلاسفه و دانشمندان نیز به گونه ای از حقوق بشر دفاع کرده اند و پیش از صدور اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، این حقوق در برخی از اعلامیه ها و مقررات داخلی کشورها مطرح شده بود. (کارگری، ۱۳۹۰)

گروه های تروریستی با توسل به اقدامات خشونت آمیز کور علیه افراد بی گناه و ایجاد فضای ترس و هراس عمومی و صلح و ثبات اجتماعی، اساس دموکراتیک جامعه را یکی از لوازم صلح، حفظ و حراست از حقوق بشر و آزادی های اساسی است متزلزل می نمایند. اقدامات تروریستی علاوه بر آنکه بطور مستقیم حقوق و آزادی های فردی را خدشه دار می کند، بعلت اخلال در نظم و صلح و ثبات اجتماعی و سیاسی، از یک سو شهروندان را از حق برخورداری از امنیت فردی و اجتماعی محروم می کند، از سوی دیگر زمینه (و در مواردی بهانه) را برای نقض فزاینده حقوق بشر و تهدید آزادی های اساسی توسط دولت ها را فراهم می آورد. (خداوردی، ۱۳۸۶)

حقوق بشر، حقوق اساسی مردم است از جمله آزادی بیان، عدالت، حق حیات، آموزش و … می باشد که توسط کشورها و دولت ها می بایست برای شهروندان خود فراهم نمایند و یا از نقض آنها توسط گروه ها و یا سازمانها جلوگیری نمایند. قصور یک دولت در پیروی از هنجارهای بنیادین حقوق بشر احتمالاً موجب می شود سازمانهای تروریستی ساده تر به عضوگیری از میان ناراضیان، محرومان، خانواده و دوستان، آنهایی که حقوق بشری ایشان نقض شده اقدام کند. نقض حقوق بشر به نام جنگ با تروریسم تلاشهایی را که برای پاسخ به تهدیدهای تروریستی انجام می شود، تضعیف کرده است و امنیت ما را هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت به خطر می اندازد. (هافمن، ۱۳۸۵)

پایان نامه آثار و پیامدهای تروریسم بر حقوق مخاصمات مسلحانه بین المللی

 

تروریسم به اشکال مختلفی بر حقوق بشر تاثیر می گذارد؛ این تاثیرات به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر حقوق بشر ظاهر می شوند.

۱- تقابل تروریسم با حقوق بشر

اعمال تروریستی نظیر حملات یازده سپتامبر، آشکارا مغایر ارزش های حقوق بشر و به ویژه حق حیات و کرامت ذاتی افراد بشر است و نبایستی بعنوان ابزاری برای تبلیغ یک ایدئولوژی مورد استفاده قرار گیرد. تروریسم علاوه بر آنکه باعث نقض حقوق بشر مبنی بر حیات و آزادی و امنیت شخصی است که مقدمه و ماده ی ۳ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به آن اشاره دارد، ناقض میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز می باشد که در آنها، حق بر آزاد بودن از ترس و واهمه مورد تاکید قرار گرفته است.

براساس دیدگاه های سنتی حقوق بشری که هنجارهای حقوق بشری را تنها بعنوان وسیله ای برای حمایت از افراد در برابر تخلفات مقامات دولتی می داند، دولت نمی تواند مستقیم یا غیرمستقیم جهت نقض حقوق بشر توسط عاملان غیردولتی تروریسم مسئول باشد. اما این دیدگاه، قدیمی و از مد افتاده است. دادگاه اروپایی حقوق بشر همانند سایر ارگان های حقوق بشر، مدت های مدیدی است پذیرفته است که علاوه بر تعهد منفی دولت ها برای خودداری از نقض حقوق بشر افراد ساکن در قلمرو خود، دولت ها یک تعهد مثبت نیز برای حمایت از آنانی که در قلمرو آنها زندگی می کنند بر عهده دارند تا این که ایشان را در برابر نقض حقوقشان توسط عاملان غیردولتی حمایت نمایند. از منظر حقوق بشر، دولتها با دو وظیفه ی اساسی رو به رو هستند: اول اینکه باید به نحو موثری به حقوق بشر احترام گذاشته و آنها را تضمین کنند تا اینکه به وظیفه ی اساسی خود بر اساس کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی عمل کرده باشند و دوم اینکه بایستی از تمامی کسانی که در قلمرو سرزمینی آنها زندگی می کنند، در برابر تعرضات دیگران حمایت کنند. (اقارب پرست، ۱۳۹۱)

بر همین اساس استرودمن، رییس اداره ی امنیت و همکاری اروپا (OSCE) برای سازمان های دموکراتیک و حقوق بشر بیان داشته است: در حالیکه دولت ها حق مشروع برای دفاع از خود و دفاع از شهروندان را دارند، ما نمی توانیم مانند تروریست ها از شیوه هایی مانند مرعوب ساختن شهروندان بی گناه، تعقیب افرادی که دارای اعتقادات مبهم متفاوت، قومیت متفاوت، نادیده گرفتن حق ارائه ی صریح دیدگاه های متفاوت و یا حق همراهی با کسانی که دارای دیدگاه های متفاوت هستند استفاده کنیم. تعادل میان شیوه های مشروع سازی مبارزه با تروریسم و حمایت از حقوق بشر، امری ظریف و دقیق است. (کارگری، ۱۳۹۰)

۲- تقابل با تروریسم و نقض حقوق بشر

نقض حقوق بشر در این زمینه را می توان در دو قسمت بررسی نمود؛ مرحله ای که تروریسم در راستای منافع مبارزان شکل می گیرد و زمانی که مبارزه با تروریسم در سر فصل منافع قرار می گیرد.

بیشتر موارد نقض حقوق بشر در جهان، در موارد بحران یا در زمان هایی رخ می دهد که یک دولت در حال مبارزه با یک پدیده ی خشونت بار است یا اینکه چنین تلقی می کند و یا اینکه در زمان های اضطراری اتفاق می افتد. (کارگری، ۱۳۹۰)

متأسفانه شیوه کنونی «جنگ با تروریسم» چارچوب حقوق بشر بین المللی را که از جنگ جهانی دوم به این سو بنا شده را تهدید می کند. جنگ علیه تروریسمی که بدون رعایت حاکمیت قانون آغاز شده، همان ارزش هایی را که قرار است مورد حمایت قرار دهند، تهدید می کند. لذا می بایستی با تاکید مجدد بر چارچوب حقوق بشری که اقدامات موثر و مشروع در واکنش حملات تروریستی را می پذیرد، بین آزادی و امنیت توازن برقرار شود. تضعیف نهادها و هنجارهای حقوق بشر بین المللی تنها نقض حقوق بشر را در آینده تسهیل می کند و اقدامات مربوط به سپردن ناقضان این حقوق به دست عدالت را با شکست مواجه می سازد.

به چالش کشیدن چارچوب حقوق بشر (Human rights) و حقوق بشردوستانه بین المللی که طی چندین دهه با مشقت و دقت شکل گرفته است، جنگ علیه تروریسم ـ براساس الزامات خویش و بدون توجه به هنجارهای موجود ـ امنیت انسانی (Human security) را بیش از هر حمله تروریستی دیگری تهدید می کند. (آقایی خواجه پاشا، ۱۳۹۲)

مبارزه با تروریسم تحت هیچ شرایطی نباید منجر به نقض حقوق بشر شود؛ ضد تروریسم در هر فرایند و تابع هر ملاحظه ای که باشد، باید توازنی معقول و نظام مند میان جنبه های تهدید کننده تروریسم بر حقوق بشر و جنبه های حقوق بشر ضد تروریسم و عواقب ان برقرار شود. اساساً «امنیت» حق است و «برای» تحقق این حق در مورد افرادی معین، نمی توان «علیه» آن حق سایر افراد اقدام نمود. لذا تجویز نقض حقوق بشر به بهانه مبارزه با تروریسم، مصداق بارز بازی باخت ـ باخت است. نظام بین المللی حقوق بشر از چنان انعطافی برخوردار است که امکان مقابله موثر با تروریسم در ضمن رعایت این حقوق وجود دارد.

از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ایالات متحده اقدام به وضع و اجرای قوانین، سیاست ها و اقداماتی نموده است که تاثیر اساسی بر آزادی های فردی گذاشته است. (کارگری، ۱۳۹۰)

شدیدترین انتقاد به حوادث یازده سپتامبر، بازداشت خودسرانه و طولانی مدت متهمان اقدامات تروریستی بود که برخی از آنها، بدون تفهیم اتهام و دسترسی به وکیل بازداشت گردیدند. عمده ی این بازداشت شدگان، غیر آمریکایی می باشند. گرچه در میان آنها برخی از اتباع آمریکا نیز مشاهده می شوند. (کارگری، ۱۳۹۰)

و اگر برای حادثه ۱۱ سپتامبر نتیجه مثبتی بتوان تصور کرد آن این است که باعث شد تا دولتها اهمیت فزاینده همبستگی جهانی را درک کنند. (یه وس، ۱۳۸۲)

یکی از ویژگی های «جنگ علیه تروریسم» تاکنون این بوده که اقلیتها بیشترین هزینه اقدامات ضد تروریستی را که علی الظاهر برای تضمین امنیت کل جامعه انجام شده است، پرداخت کرده اند. چنین تبعیضی نه تنها منصفانه نیست، بلکه برای اقدامات امنیتی مشروع نیز مخرب است. (هافمن، ۱۳۸۵)

جنگ با تروریست هایی که برای دستیابی به اهداف خود به راحتی اقدام به انتحار می کنند بسیار سخت و پرهزینه است. تروریست ها در برابر هیچ کس احساس مسئولیت نمی کنند در حالی که جامعه بین المللی در برابر همه شهروندان دنیا مسئولیت دارد. بنابراین در مبارزه با تروریسم نباید حقوق بشر و آزادی های اساسی را فدا نمود. این کار بدون شک موفقیت تروریست ها را در پی خواهد داشت. حقوق بین المللی حتی در زمان «مخاصمات مسلحانه» اجازه می دهد که یک کشور فقط نظامیان طرف مقابل را برای مدت نامعلومی در طول جنگ بازداشت کند. اما شکنجه، مجازات و اجبار برای گرفتن اطلاعات ممنوع است. به همین دلیل «سندرا دی اکوتور» قاضی دیوان عالی کشور آمریکا با اشاره به قضیه گوانتانامو به درستی معتقداست «حتی در زمان جنگ رئیس جمهور آمریکا باید تابع ابزارهای کنترل قانونی کنگره و دادگاه ها آنگونه که در قانون اساسی آمده است، باشد». (جلالی، ۱۳۸۴)

در جنگ با تروریسم شاید در بخش حقوق بشر بیشترین موارد نقض قوانین حقوق بشر در زمانی رخ می دهد که مضنونین و یا عاملان اقدامات تروریستی دستگیر می شوند.

هنجارهای بنیادین حقوق بشری ایجاب می کند که بازداشت ها تحت نظارت قضایی صورت گیرد. همان گونه که گروه کاری ملل متحد در خصوص بازداشت های خودسرانه در دسامبر ۲۰۰۲ اظهار داشت، درصورتی که یک زندانی توسط دادگاه صالح، زندانی جنگی شناخته نشود: «وضعیت این زندانیان مشمول مقررات مربوط به میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و به ویژه مواد ۹ و ۱۴ آن است که مطابق اولی، قانونی بودن یک بازداشت باید توسط دادگاه صالح مورد بررسی قرار گیرد و دومی، حق بر یک محاکمه منصفانه را تضمین می کنند». (هافمن، ۱۳۸۵)

در بعضی از کشورها از جمله آمریکا این اصل رعایت نمی شود و بسیاری از بازداشت شدگان در مناطق مختلف جهان توسط ارتش مخصوصاً در زندان گوانتانامو از این حق برخوردار نیستند و حقوق اولیه آنان مانند حق دادرسی عادلانه که یکی از اصلی ترین بخش های حقوق بشر می باشد زیر پا گذاشته می شود.

حتی اگر بپذیریم که بازداشت شدگان مشمول حمایت های حقوق بشردوستانه بین المللی نیستند، چارچوب حقوق بشر بین المللی ایجاب می کند که آنها باید به اتهام یک جرم مشخص محاکمه شده و از تضمین های پذیرفته شده بین المللی برای یک محاکمه منصفانه بهره مند گردد. (هافمن، ۱۳۸۵)

قواعد حقوق بشر بین المللی همچنین صراحتاً می پذیرد که وضعیت های اضطراری وجود دارند که در آن بعضی تضمین های حقوق بشری بین المللی در طی دوره بحرانی قابل تعلیق است. به عنوان مثال ماده ۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی ـ سیاسی تخطی از تعهدات ناشی از میثاق در شرایط «اضطراری عمومی» که رسماً اعلام شده و «حیات ملت را تهدید می کند» را می پذیرد. این اعلامیه باید از طریق دبیرکل به سایر طرف های متعاهد ابلاغ شود. تخطی در این موارد تنها باید تا اندازه ای باشد «که ضرورت آن وضعیت ایجاب می کند» و نباید موجب تبعیض بر اساس نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب یا دیگر منشاء های اجتماعی شده و با دیگر تعهدات حقوق بین الملل مغایر باشد.

به علاوه، تعهداتی وجود دارند (همچون حق حیات، منع شکنجه و دیگر مجازات های وحشیانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز) که غیرقابل تخطی اند. علاوه بر این، حقوق صراحتاً غیرقابل تخطی کمیته حقوق بشر تعهد رفتار انسانی با زندانیان؛ منع محرومیت خودسرانه آزادی اشخاص و اماره برائت را از قواعد آمره حقوق بین الملل دانسته است.

بی توجهی ابر قدرت ها نسبت به هنجارهای اساس حقوق بشر، حامل پیامی برای جامعه ی بین المللی بوده است. دولت ایالات متحده این اعتقاد را که حقوق بشر پایه ای و اساسی بوده و حتی در اوضاع بحرانی بایستی مورد حفاظت قرار گیرد، نقض نمود. بی توجهی نسبت به حقوق بشر که ایالات متحده آن را با قدرت به اجرا گذاشته و در همین راستا اقدام به اعمال زور علیه سایر دولت ها نموده؛ برتری قدرت را بر اخلاق و حقوق بین الملل به رخ می کشد. این اقدامات موید این تفکر است که حقوق بشر به دوران آسایش مربوط می شود و زمانی که به عنوان مانعی بر سر راه منافع حیاتی دولت ها قرار گیرد، قابل چشم پوشی است. بنابراین زمانی که سرسخت ترین طرفداران حقوق بشر، چنین برخورد دوگانه ای با آن دارند، چگونه می توان کشورهایی که توجه کمتری بر حمایت از آن دارند را از تعرض به آن منع کرد؟

تعرض دولت آمریکا به آزادی های فردی باعث گردیده است تا سایر دولت ها نیز امنیت را بهانه ای برای انکار حقوق بشر قرار دهند. ابهام و گستردگی امنیت ملی و استقلال، بهانه ی خوبی برای مبارزه با نظرات مخالف ایجاد کرده است.

جنگ با تروریسم به دولت ها اجازه می دهد در صورت تمایل، مشروعیت هرگونه مبارزه ای را به صورت مطلوب خود مورد بازنگری قرار داده و از این طریق شدیدترین اقدامات علیه آن را توجیه کنند؛ چرا که مخل منافع دولت نشان داده می شود. (کارگری، ۱۳۹۰)

۳-۱-۱ آزادی بیان و تروریسم

یکی دیگر از بخش های مورد نظر در بحث حقوق بشر بحث آزادی بیان است. آزادی بیان یکی از ارزشهای مورد توجه در حقوق بشر و به عنوان یکی از آزادی های بنیادینی است که پایه دموکراسی و کرامت انسانی است. در فرهنگ علوم سیاسی این تعریف برای آزادی بیان عنوان گردید «آزادی افراد در بیان عقیده و ایراد نطق و خطابه بدون ترس از دخالت دولت» و اولین باری که تعریف مشخصی از این مورد انجام شد در سال ۱۷۸۹ در اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه بود. در قوانین ایران در اصل ۲۳ و ۲۴ به این موضوع پرداخته شده است.

در قوانین ملی نیز در خصوص آزادی بیان بحث هایی به وجود آمده است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ چنین ذکر شد «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی آزاد باشد».

در ماده اول منشور سازمان ملل نیز در خصوص آزادی بیان مطالبی گفته شده است. و همچنین در ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب شانزدهم دسامبر ۱۹۶۶ نیز چنین آورده:

مقاله - متن کامل - پایان نامه

۱) هیچ کس را نمی توان به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت قرار داد.

۲) هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و جستجو، اشاعه اطلاعات و افکار بدون توجه به سرحدات خواه شفاهاً یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد» البته در همین ماده محدودیت هایی چون احترام یا حیثیت دیگران، حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا سلامت و اخلاق عمومی مورد تاکید واقع شده بود.

اما در عصر حاضر با به وجود آمدن تروریسم بین المللی، تاثیرات زیادی بر بخشهای مختلف حقوق بشر نهاده است. ما شاهد افزایش استفاده کلمه تروریسم برای اهریمن جلوه دادن مخالفان سیاسی، به جهت کنترل آزادی بیان و مطبوعات و سلب مشروعیت از نارضایتی سیاسی در عصر حاضر هستیم. (بوینه، ۲۰۰۹) در بسیاری از اقدامات ضد تروریستی که پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتخاذ شده اند، دولتها تعریف مبهم و بسیار موسعی از تروریسم ارائه داده اند. چنین تعاریفی، این خطر را به همراه دارد که فعالیت صلح آمیز و شفاف را نیز در بر گیرد و مبنایی برای دولتهای سرکوبگر شود تا از این طریق به مخالفان سیاسی خویش حمله کرده یا از مبارزه ضد تروریسی سوءاستفاده کنند. چنین قوانین ضد تروریستی، اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها را نقض کرده و مبنایی می شود تا دولتها از طریق آن مخالفان سیاسی یا مدافعان حقوق بشر را تروریست بنامند . به علاوه ، از این طریق آنها را تحت تدابیر امنیتی اضطراری قرار دهند ، تدابیری که در شرایط عادی قابل پذیرش نیست . ( هافمن، ۱۳۸۵ )

این اقدامات بیشتر در کشورهای در حال توسعه رخ می دهد در عصر حاضر کشورهای که خود را پیشقراولان مبارزه با تروریسم می دانند نیز از این حربه برای سرکوب مخالفان خود استفاده می کنند حمله به لندن و مادرید اروپا را به لرزه در آورد و باعث گردید اروپائیان سیاستهای ضد آزادی بیان خود را که در آشکار به عنوان سیاستهای ضد تروریستی عنوان می گردید تشدید کنند بیشترین حملات و اقدامات در این خصوص حمله به مسلمانان و مساجد در اروپا می باشد . یکی از مثالهای که می توان در خصوص عدم آزادی بیان در اروپا بیان کرد تصمیم گیری در خصوص لروی در فرانسه می باشد . او یک کاریکاتوریست می باشد که یک کاریکاتور در خصوص حملات ۱۱ سپتامبر کشیده بود که در دادگاه فرانسه او را محکوم کردند . اما کشورهای که با بهره گرفتن از حربه مبارزه با تروریسم آزادی بیان را محدود می کنند خود باعث به وجود آمدن نارضایتی بیشتر در بین گروه های اقلیت می گردد که باعث می شود این گروه ها به دنبال استفاده از راه های خشونت آمیز برای ابراز وجود و رساندن پیام خود به دولت های خود می باشند . انتظار پایبندی این دسته از حکومتها و مردمانشان به مبارزه با تروریسم ، بدون جلب اعتماد آنها از طریق پاسداشت حرمت شان توهمی بیش نیست . تنها راه واقعی قبولاندن این که تروریسم دشمن بشریت است ، تمایل به اجرای واقعی عدالت ، مهرورزی و همبستگی جهانی برای حل مشکلات پیش روست ( یه وس، ۱۳۸۲ )

تاریخ مشترک کشورهای اروپایی که در ذهن آنان به دنبال موضوع هولوکاست و فجایع جنگ جهانی دوم همچنان ادامه دارد باعث شده است آنان به دنبال محدود کردن سخنرانی ها و اظهار نظرهای هستند که به دنبال تنشهای قومی و نفرت پراکن می باشد باشند . در بسیاری از کشورهای جهان پس از ۱۱ سپتامبر محدودیتهای فراوانی برای اظهار نظر در خصوص مسائلی که بوی قومی ، نژادی ، مذهبی می دهد باعث به وجود آمدن حس تنفر در بخشی از جامعه می گردد و عده ای دیگر با این استدلال که اظهار نظراتی که در خصوص محدودیتهای که دولتها وضع کرده اند باعث به خطر افتادن امنیت کشور می گردد لذا در هر دو حالت بعد از وقایع ۱۱ سپتامبر و موارد مانند این در اروپا و آمریکا باعث گردید آزادی بیان بیش از پیش محدود گردد .


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *